ای که بوی باران شکفته در هوایت یاد از آن بهاران که شد خـزان به پایت شد خـزان به پایت بــهار باور مـن سـایه بان مهــرت نمانده بر سـر مــن جز غمت ندارم به حـال دل گواهی ای که نور چشمم در این شب سیاهی چشم من براهت همیشه تا بیایی بـــاغ مـن بهــارم بهشـت مـن کجـایی * * * جان من کجایی کجایی که بی تو دلشکسته ام سر به زانوی غم نهاده ام به گوشه ای نشسته ام آتشم بجان و خموشم چو نای مانده از نوا مانده با نگاهی ، به راهی ، که می رود به نا کجا... ای گل آشنا بی قرارم بیا وای از این غم جدایی
+ نوشته شده در جمعه 31 تیر1384ساعت 6:36 PM توسط بهـار |

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید ، عکس خود را در آب
آب در حوض نبود
ماهیان می گفتند :
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی
همت کن
و بگو ماهی ها ،
حوضشان بی آب است .
باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم .
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 تیر1384ساعت 2:55 PM توسط بهـار |
سلام
می خواهم اگه بشه از این به بعد اخبار سینمایی رو هم توی وبلاگ بگذارم . امیدوارم مورد توجهتون قرار بگیره. و اما اولین خبر :
"مکس" پروانه ی نمایش گرفت
پس از گذشت دو سال از «مکس» به کارگردانی سامان مقدم ، این فیلم پروانه نمایش گرفت. «مکس»
قرار بود زودتر اکران شود ولی مشکلاتی برای اکران آن وجود داشت که بالاخره حل شد و این فیلم به زودی
اکران خواهد شد . «مکس» فیلمی موزیکال با مایه های انتقاد اجتماعی است. در این فیلم گوهر خیر اندیش -
رامبد جوان - پگاه آهنگرانی - امیر جعفری - فرهاد آئیش و ... بازی میکنند .
+ نوشته شده در یکشنبه 26 تیر1384ساعت 4:10 PM توسط بهـار |
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالها هست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت
+ نوشته شده در یکشنبه 26 تیر1384ساعت 1:26 PM توسط بهـار |
....[قابیل] گفت من تورا البته خواهم کشت . [هابیل] گفت مرا گناهی نیست که خدا قربانی پرهیزکاران را خواهد پذیرفت . اگر تو به کشتن من دست بر آوری ، من هرگز به کشتن تو دست برنیاورم که من از خدای جهانیان می -ترسم. می خواهم که گناه کشتن من و گناه مخالفت تو هردو به تو باز می گردد تا اهل جهنم شوی که آن آتش جزای ستمکاران عالم است . آن گاه پس از این گفتگو ، هوای نفس او را بر کشتن برادرش ترغیب نمود تا او را به قتل رساند و بدین سبب از زیانکاران گردید . آن گاه خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را به چنگال گود نماید تا به او بنماید که چگونه بدن مرده ی برادر را زیر خاک پنهان سازد .[ قابیل] با خود گفت وای بر من ، آیا من از آن عاجزترم که مانند این کلاغ باشم تا جسد برادر را زیر خاک پنهان کنم ؟ پس برادر را به خاک سپرد و از این کار سخت پشیمان گردید. (قرآن مجید - سورۀ مائده - آیۀ ٢٦) متنی رو که خوندید مربوط می شه به مقدمه ی کتاب سمفونی مردگان اثر عباس معروفی ، برنده ی جایزه سال ٢٠٠١ از " بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ " سمفونی مردگان ، رمان بسیار ستوده شده ی عباس معروفی ، حکایت شور بختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می کشند و در جنون ادامه می یابند ...... هفته نامه دی ولت سوئیس راجع به این کتاب چنین نوشته است : « قبل از هر چیز باید گفت که سمفونی مردگان یک شاهکار است » سمفونی مردگان واقعآ شاهکاره ، هر چند که داستان تلخی داره مرتبط با مقدمه ای که اولش نوشته شده، ولی خوندنشو بهتون توصیه می کنم .
+ نوشته شده در شنبه 25 تیر1384ساعت 2:20 PM توسط بهـار |