پر پرواز ندارم
اما
دلی دارم و حسرت درناها .
و به هنگامی كه مرغان مهاجر
در درياچه ی ماه تاب
پارو می كشند،
خوشا رها كردن و رفتن !
خوابی ديگر
به مردابی ديگر !

خوشا ماندابی ديگر
به ساحلی ديگر
به دريائی ديگر !
خوشا پر كشيدن، خوشا رهائی،
خوشا اگر نه رها زيستن، مردن به رهائی !
آه این پرنده
در این قفس تنگ
نمی خواند ...
به یاد احمد شاملو در سالروز درگذشت او ( 3 مرداد 1379 )
پ . ن : ممنون از همه برای تولد یک سالگی شب های روشن
ممنون به خاطر همه چیز
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 2:2 PM توسط بهـار |
اينك موج سنگين گذرزمان است كه در من می گذرد ....
□
در گذر گاه نسيم سرودی ديگرگونه آغاز كرده ام
در گذرگاه باران سرودی ديگرگونه آغاز كرده ام
در گذر گاه سايه سرودی ديگرگونه آغاز كرده ام ....
□
من برگ را سرودی كردم
سر سبز تر ز بيشه
من موج را سرودی كردم
پرنبض تر ز انسان
من عشق را سرودی كردم
پر طبل تر زمرگ
سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی كردم
پرتپش تر از دل دريا
من موج را سرودی كردم
پر طبل تر از حيات
من مرگ را
سرودی كردم
.
.
.
.
امروز درست یک سال از نوشتن اولین پست شب های روشن می گذره ....
اول بـاید از مهـرداد ( پاپیون بلاگ ) تشکـر کنم که مـن رو بـا وبـلاگ نویسی
آشنـا کـرد و بـا راهنمایی ها و کمک های او بود که نوشتن در شب های -
روشن رو شروع کردم.
وهمچنین ممنونم از همه ی دوستانی که با نظراتشون من رو در این یـک
سال یاری کردند.
و حالا در اولین سال تولد شب های روشن خوشحال می شوم کـه نظـرتون
رو راجع به این وبلاگ بدونم ...
با بهترین آرزوها
بهــار
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 3:15 PM توسط بهـار |
آن ها کجایند که می آمدند و می رفتند افسانه خیابان می شدند خانه ها را بر می افروختند خاک را متبرک می کردند راه درازی انگار طی شده است این قصه کودکان بسیاری را شاید به خواب برده باشد من بوی خاک را می شنوم که در پی گرمای ماست قصه همیشه از دل شب آغاز می شده است ....
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 4:36 PM توسط بهـار |