یغما گلرویی
منتظر نباش که شبی بشنوی،
از این دلبستگی های ساده دل بریده ام!
که روسری تو را،
در آن جامه دان ِ قدیمی جا گذاشته ام!
یا در آسمان،
به ستاره ی دیگری سلام کرده ام!
توقعی از تو ندارم!
اگر دوست نداری،
در همان دامنه دور ِ دریا بمان!
هر جور تو راحتی! بی بی باران!
همین سوسوی تو
از آنسوی پرده دوری،
برای روشن کردن ِ اتاق تنهائیم کافی ست!
من که اینجا کاری نمی کنم!
فقط، گهگاه
گمان آمدن ِ تو را در دفترم ثبت می کنم!
همین!
این کار هم که نور نمی خواهد!
می دانم که مثل ِ همیشه،
به این حرفهای من می خندی!
با چالهای مهربان ِ گونه ات...
حالا، هنوز هم
وقتی به آن روزیهای زلالمان نزدیک می شوم،
باران می آید!
صدای باران را می شنوی؟
پ.ن : بال می گیرد دل افسرده ی غمگین
می پرد تا شاخه های ابر های دور
دور ... ، دور
http://per-day.blogfa.com
+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 7:25 PM توسط بهـار |
پر زد ، رمید از لب انگشت او پرید [ سکه ] گفتم: خط پروانه ی مسین پرواز کرد چرخید ، چرخید پر پر زنان چکید؛ کف جوی پر لجن. تابید ، سوخت فضا را نگاهها بر هم رسید در هم خزید در سینه عشق های سوخته فریاد می کشید: ـ ای ؟یأس ، ای امید ! آسیمه سر بسوی «سکه» تاختیم از مرز هست و نیست تا جوی پر لجن با هم شتافتیم آنگه نگاه را به تن سکه بافتیم. پروانه ی مسین آیینه وار ! بر پا نشسته بود در پهنه ی لجن ! وهر دو روی آن خط بود خطی بسوی پوچ ، خطی به مرز هیچ اندوه لرد بست در قلبواره اش و خنده را شیار لبانش مکید و گفت: ـ پس ... نقش شیر ؟ رویید اشگ خاموش گشت، خاموش گفتم : ـ کنام شیر لجن زار نیست ، نیست! خط است و خال گذرگاه کرم ها اینجا نه کشتگاه عشق و غرور است میعادگاه زشتی و پستی ست. از هم گریختیم بر خط سرنوشت خونابه ریختیم. نصرت رحمانی
رقصید
پ.ن : دلم آن قدر گرفته است که هی می خندم ..!
(اینم یکی گفته بود ..!)
http://per-day.blogfa.com
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 5:8 PM توسط بهـار |