تبليغاتX
شب های روشن


      از جنگ بر می گردی، هیچ کس نمی داند که به جنگ رفته بودی. با شکوه ترین جنگ ها اما همین 
  
      است. جنگی غریبانه. جنگی تنها. جنگی بی سپاه و بی سلاح.

      از جنگ بر می گردی، خدا می داند که به جنگ رفته بودی. خاک روی پیراهنت را می تکاند و نشان 

      لیاقتی به تـو می دهد. نشان لیاقتش امـا مدالی نیست کـه بـر گردنت بیـاویزی. نشان لیاقت خدا،

      تنها چند خط ساده است. خط های ساده ای که بر پیشانی ات می کشد.

      از جنگ بـر می گردی و هـر بـار خطی بـر خطـوط پیشانیت اضـافه می شود. و روزی مـی رسد کـه

      پیشانیت پر از دست خط خدا می شود.

      آیـنه هـا می گویند آن کس زیبـاتر اسـت کـه خـطـی بـر چهـره نـدارد. آیـنه هـا امـا دروغ می گـویند.

      دستخط خدا بر هر صفحه ای که بنشیند، زیبایش می کند.

     
      جوانی بهـایی است که در ازای دستـخط خـدا می دهیم. دستخط خـدا اما بیـش از این ها می ارزد،

      کیست که جوانی اش را به دستخط خدا نفروشد!

          عرفان نظر آهاری




        پ.ن : خدا بیشتر از آن چه قصه ها می گویند، 
                 مهربان است.
                 خدا بیشتر از آن چه مادربزرگ ها می گویند، 
                 بخشنده است.
                 خدا بیشتر از آن چه می گویند است !


                 per-day

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 4:29 PM توسط بهـار |